لسان الملك سپهر
619
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شاخهء ديگر ، از هر سه نفر نكومنظرتر و زيباتر بود ، دوستانش سخت شيفته و مواظب او بودند ، چون حرفى مىزد ، سراپا گوش بودند و اگر دستورى مىداد ، به انجام آن مبادرت مىكردند ، نه اخمى بر چهره داشت و نه سخن بىموردى مىگفت ، و نه بىسپاس بود ] . اكثم گفت : و اللّه اين صاحب قريش است و آن كس كه مردم مدينه به انتظار قدمش روز شمرند ، و بدين معجزات دانستم كه او راستگو است ، پس برخاست و دست زن و اهلش را گرفته به مدينه آورد ، و همگان ايمان آوردند . تاختن سراقه در دنبال پيغمبر مع القصه چون اين خبر در ميان عرب سمر گشت كه قريش گفتهاند : هر كس محمّد يا صاحب او ابو بكر را مقتول سازد و اگر نه اسير كند ، دويست ( 200 ) شتر به دستمزد دهيم ، سراقة بن مالك بن جعشم [ المدلجى ] كه مردى از قبيلهء بنى مدلج « 1 » بود ، اصغاى اين سخن كرده و انتهاز فرصت داشت « 2 » ، ناگاه مردى در رسيد و گفت : حالى جماعتى را ديدم كه از راه ساحل عبور داشتند ، گمان دارم كه محمّد و اصحاب او باشند . سراقه دانست كه اين سخن از در صدق است ، ليكن تا مبادا ديگرى از دنبال پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شتافته او را دستگير كند و آن مژدگانى از قريش گيرد ، او را اغلوطه « 3 » داد و گفت : خبر ايشان را به من آوردهاند . اين جماعت پيغمبر و اصحاب او نيستند . اين بگفت و خود را از ميان جمع به كنارى كشيده ، بر اسب خويش برآمد و نيزهء خويش برگرفت و آهنگ راه كرد . ناگاه اسبش به سر درآمد و درافتاد . اين صورت را مكروه شمرده ، خواست فالى زند . و در جاهليت چنان بود كه سه چوبه تير قمار را برداشته بر يكى رقم مىكردند كه أمرنى ربّى و بر ديگرى مىنوشتند كه : نهانى ربّى و سيم را سخنى رسم نمىكردند .
--> ( 1 ) . نام قبيلهاى است از بنى كنانه . ( 2 ) . فرصت را غنيمت مىشمرد . ( 3 ) . اغلوطه داد : در اشتباه انداخت .